الملا فتح الله الكاشاني

33

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كرد در انوار گفته كه اين متعلق است بقوله و لا جنبا و استثنا از اعم احوالست كانه قال ( و لا تقربوا الصلاة جنبا فى عامة الاحوال الا فى السفر ) يعنى در هيچ حالى از احوال نماز مگذاريد وقتى كه جنب باشيد مگر در سفر كه چون آب نيابيد تيمم كرده به نماز مشغول شويد و شاهد اينست تعقيب آن بذكر تيمم و ميتواند بود كه الا بمعنى غير باشد كه صفت جنبا باشد اى غير عابرى سبيل و در ايندلالتست بر آنكه تيمم رفع حدث نميكند و كسى كه تفسير صلاة بمواضع آن كرده تفسير عابرى سبيل نمود ( بمجتازين فى المساجد ) يعنى جنب در مسجد ميائيد مگر در حالت اجتياز و گذر كردن كه از يكدر درآئيد و از در ديگر بيرون رويد و در اين دليلست كه تيمم رفع حدث نمىكند و قوله * ( حَتَّى تَغْتَسِلُوا ) * غايت نهيست از فرمان بصلاة در حالت جنابت يعنى بوقت جنابت نزديك به نماز مشويد تا آنكه غسل كنيد مگر وقت عدم و جدان آب در سفر كه آن زمان تيمم كنيد غرض از آن عدم قدرتست بر استعمال خواه در سفر يا در غير سفر و چون اين آيه در بعضى اسفار واقع شده چنان كه در آخر آيه بيايد از اينجهت فرموده كه عابرى سبيل و اگر نه مراد از آن عدم قدرتست بر استعمال آب مطلقا و يا آنكه مراد جواز اجتياز است در مساجد بدون غسل چنان كه گذشت و در كنز العرفان آورده كه نهى مذكور متوجه به مثل كسى است كه ابتداء سكر او باشد نه آنكه سكر تمام داشته كه مزيل عقلست رأسا و اصلا و گويند مراد به آن ناعس است كه ابتداء خوابست و نزد بعضى ديگر مراد نهى است از نفس سكراى ( و لا تسكروا و انتم مخاطبون بالصلاة ) و اين هر دو قول ضعيفاند اما اول زيرا كه خروج است از حقيقت بمجاز و اما ثانى زيرا كه اكثر مفسران بر آنند كه نزول اين آيه قبل از نزول آيه تحريم خمر بوده و نيز نهى اينجا صريح است از قرب بصلاة و نه از سكر و گويند مراد آنست كه لا تقربوا مواضع الصلاة و هى المساجد و اينقول مرويست از باقر عليه السّلام و اين حق است و مؤيد اين است قوله الا عابرى سبيل زيرا كه عبور حقيقت در جواز مكانى است پس بنا بر اول و لا جنبا تا آخر به اين معنى است كه ( الا مسافرين سفرا يقع فيه التيمم فتصلون كذلك ) و بر ثانى به اين معنى كه ( الا مجتازين فى المساجد من غير استقرار ) و اين مذهب ما است و مذهب شافعى بخلاف ابو حنيفه كه او مانع جواز است مگر كه در مساجد يا در طريق آب باشد و در اين دلالتست بر عدم جواز استقرار در مساجد و الا استثنا است از لا تقربوا الصلاة اى لا تقربوا المساجد للصلاة و غيرها الا عابرى سبيل لكون الطريق فى المساجد و اين عام مخصوص است نزد ما بماعداء مسجدين چه در مسجدين جايز نيست عبور از آن و در مجمع آورده كه اگر گويند چگونه جايز باشد نهى سكران در حالت سكربان زوال عقل كه موجب خروج مكلف است از تكليف و جواب از اين آنست كه مراد بسكر به مثل است چنان كه گذشت و يا غرض نهى